کینک (2008) هوش معنوی راچنین تعریف می کند:"مجموعه‌ای از ظرفیت‌هایی است که در وحدت، یکپارچگی و کاربرد انطباقی جنبه‌های غیر‌مادی و مافوق هستی فرد و رسیدن به نتایجی از قبیل اندیشه وجودی عمیق، بهبود معنا، شناخت خویشتن برتر و توسعه سطوح معنوی شرکت دارند"(به  نقل از عبدالله زاده و همکاران،1388ص29).

 

 

به اعتقاد آمرام و درایر (2007) هوش معنوی مجموعه ای از توانایی هاست که افراد برای ارتقای عملکرد روزمره زندگی و بهزیستی خود از آن استفاده می کنند(سوان چین و همکاران، 2011؛ نقل از باعزت و شریف زاده، 1391).

 

 

 


نظریه‌های هوش چندگانه  گاردنر 

گاردنر (1993) نظریه چندگانه هوش را به عنوان چالشی مستقیم در برابر آنچه وی دیدگاه کلاسیک هوش می‌نامند، ایجاد کرد. او تحت تأثیر نقش‌های مختلف افراد بزرگسال در فرهنگ‌های مختلف قرار گرفت. این نقش‌ها بر اساس مهارتها و توا نایی‌هایی مختلف که برای عمل کردن موفق در این فرهنگ‌ها اهمیت زیادی دارد و مشاهداتش او را به این نتیجه رهنمود کرد که تنها یک توانایی زیربنایی به نام عامل q وجود ندارد، بلکه تعدادی هوش وجود دارد که باهم فعالیت می‌کنند.

 

گاردنر هوش را اینگونه تعریف کرد:"توانایی حل مسائل یا انجام اعمال روزمره که پیامد زندگی در یک مجموعه فرهنگی یا اجتماعی خاص است"(اسمیت  و دیگران،2003؛ مترجم ساعتچی،1385؛ نقل از هاشمی، 1389). 

 

 

 

 

 


فهرست مطالب
2-2- هوش معنوی :    1
2-2-1مبانی نظری هوش معنوی    3
نظریه هوش اندرسون    4
نظریه بوم شناختی سی یز:    4
ویژگی های هوش معنوی از نظرسانتوس    10
ویژگی های هوش معنوی از نظر سیسک و تورنس    11
مدل هوش معنوی از نظر زوهار و مارشال    12
الگوی چهار عاملی هوش معنوی از دیدگاه دیوید بی‌کینیگ    14
مقایسه هوش معنوی با هوش های دیگر    18
ارثی بودن معنویت    21
2-4-پیشینه پژوهش هوش معنوی    22
پیشینه پژوهش هوش معنوی در داخل از کشور    27
پیشینه پژوهش هوش معنوی در خارج از کشور    27
منابع    29